بایگانی دسته برای دسته‌بندی نشده

یک مادرِ جانی!

از دیروز که خبر را خواندم گیج گیجم. مدام زنی را تصور می کنم که به آشپزخانه اش می رود و دارد برای بچه هایش غذا آماده می کند. دوتا بچه را تصور می کنم که نشسته اند سر سفره … ادامه

۲۴. تیر ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

آی کلمه های سنگین پرقدرت گریه آور!

هر وقت کلمه هایم تمام می شوند به این حال و روز می افتم. دقیقا به همین حال و روز. بی دست و پا و کم حرف و محو و سنگین. اخمو هم می شوم تازه. بعد می افتم به … ادامه

۰۸. اردیبهشت ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

جای خالی «دست»هایمان در شهر حس می‌شود

این روزها که از خانه بیرون میروم، این روزها که توی تاکسی مینشینم، این روزها که به نانوایی و سبزی فروشی و سوپر مارکت و داروخانه و هر جایی که پا میگذارم، جای خالی چیزی آزارم میدهد. جای خالی چیزی … ادامه

۲۰. مهر ۱۳۹۲ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۴ نظر

بلد نبودم بزرگ بشوم

خیلی از آدم ها بلد نیستند تغییر کنند. حداقل خیلی از آدم هایی که من دیدم. من هم بلد نبودم عوض بشوم . بحث خواستن و نخواستن هم نیست. چیزی فراتر از نخواستن است. انگار همه آن عادت ها و … ادامه

۰۱. شهریور ۱۳۹۲ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۴ نظر

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست

شب بود. شمال بودیم. خانه ی پدری من. شام خورده بودیم و طبق معمول میخواست برود خانه ی مادرش بخوابد. بچه ها با پدرشان خداحافظی کردند وشاد و سرخوش از اینکه آنجا ماندگار شده بودند،  مشغول ادامه بازی شدند. تا … ادامه

۱۲. تیر ۱۳۹۲ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲۶ نظر

دروغ گفتن به خود می تواند بسیار وحشتناک تر از بدقولی هام به خودم باشد.

مدت هاست میخواهم وبلاگ نویسی را از سر بگیرم. مدت ها پیش اینجا را خریدم و سند زدم به نام خودم.  و این ” مدت ها پیش ” حدودا قدمتی یک ساله دارد. هر روز با خودم فکر کرده ام … ادامه

۰۲. تیر ۱۳۹۲ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۸ نظر

بعدی ←