بایگانی دسته برای دسته‌بندی نشده

براي عكسي كه از شيرعلي ندارم

عاشق بازار بزرگ و قديمي تهرانم. چند وقت پيش يك دوشنبه روزي تصميم گرفتم نرم روزنامه و به جاش تنهايي برم بازار قدم بزنم و سر ظهر برم چلوكباب بخورم و هي كوچه پس كوچه هاي بازار قديمي رو پياده … ادامه

۲۱. بهمن ۱۳۹۵ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | دیدگاه شما

زنان شورش گر آرام

مختصري درباره ” پاييز فصل آخر سال است” اولين رمان نسيم مرعشي “پاييز فصل آخر سال است” رماني است كه از فصل دوم شروع مي شود. فصل اول آن فقط به واگويه هاي زني تنها در خانه اي كه نشان … ادامه

۲۶. آذر ۱۳۹۵ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

جرم: از خود فرار كننده

با چشم هاي بسته بيدار بودم. همچنان خسته بودم و زل زده بودم به ته ته تاريكي توي چشم هايم. همين طور كه كارهاي روتين خانه و روزنامه و هزارتا قول و قرار كاري و غيركاري يكي يكي يادم مي … ادامه

۱۵. آذر ۱۳۹۵ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

درباره آداب دنيا

يا وقتي از نويسنده اي انتظار داريم در آثار خودش قد بكشد! سال ها پيش ” آداب بي قراري” را خواندم. آن روز نمي دانستم يعقوب يادعلي قرار است درباره بي قراري و عاشقي و آدابش چه داستاني براي ما … ادامه

۰۶. آذر ۱۳۹۵ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

در دسته ي هراس هاي دوست داشتني

همه چيز از اولين فاتحه شروع شد. با زهرا و زينب و مريم، رنگ پريده و مضطرب و هاج و واج و بي هيچ صدايي نشسته بوديم وسط هال و هي به مانتو و روسري مان چنگ مي زديم و … ادامه

۳۰. مهر ۱۳۹۵ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | دیدگاه شما

از كدام بد؟

خدا مي داند چقدر خوشحالم كه در مدرسه دخترم ديگر كسي پاي تخته اسم دوستانش را از بد نمي نويسد و براي اين كار امتياز نمي گيرد. خدا مي داند چقدر خوشحالم كه دخترم هنوز بلد نيست كنار تخته سياه … ادامه

۲۰. مهر ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۳ نظر

خاطره ها خوبند

يك وقت هايي آدم، يك آدم هايي را مي بيند كه مي توانند با جزييات خيلي ريز و دقيق براي ديگران يك خاطره مفصل از يك روز خيلي معمولي تعريف كنند. مثلا يارو مي گويد مرداد ماه سال ۱۳۶۸ يك … ادامه

۰۶. مهر ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۷ نظر

بابا، جانم را نگير

آدم ها هميشه و در هر سن و سالي يك نقطه ضعف بزرگ پيدا مي كنند. يعني خيلي راحت از آن نقطه ي به اصطلاح ضعف، ضربه پذير مي شوند و آسيب مي بينند. دست كم در مورد من كه … ادامه

۳۱. شهریور ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | دیدگاه شما

كيك مايع!

زنگ زدم خونه. ثنا گوشي رو برداشته. من: خوبي ثنا؟ ثنا: آره مامان. فقط يه كم دلم درد مي كنه. صداي غرغر تسنيم مياد تسنيم: مامااااااان منم قلبم درد مي كنه. من: قلبت كجاست مامان؟ تسنيم: توي دلم ديگه من: … ادامه

۳۰. شهریور ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | یک دیدگاه

در ۵ دقيقه _ قسمت دوم

ديشب دير رسيدم خونه. اينقدر دير كه ديگه نميشه گفت: “ديروز”. ثنا كلاس زبانش تموم شده بود. بهش گفتم اون كتاب داستان انگليسي رو بياره كه با هم بخونيم. خيلي توي روخواني و ريدينگ پيشرفت كرده. عمدا سرعت خوندنش رو … ادامه

۲۴. شهریور ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۴ نظر

→ قبلی