در ۵ دقيقه _ قسمت دوم

ديشب دير رسيدم خونه. اينقدر دير كه ديگه نميشه گفت: “ديروز”. ثنا كلاس زبانش تموم شده بود. بهش گفتم اون كتاب داستان انگليسي رو بياره كه با هم بخونيم. خيلي توي روخواني و ريدينگ پيشرفت كرده. عمدا سرعت خوندنش رو تند تر هم كرد كه من متوجه پيشرفتش بشم. داشت داستان رو برام ترجمه مي كرد كه وسطش گفت: مامان شئونات اسلامي يعني حجاب؟
گفتم: آره. تقريبا. چطور؟
گفت: آخه كلي كاغذ به در و ديوار آموزشگاه زبان ما زدن كه نوشته لطفا شئونات اسلامي را رعايت كنيد ولي همه خانم هاي آموزشگاه خيلي بد لباس مي پوشن. چرا يان كاغذه رو چسبوندن پس؟

يكي از مسائلي كه من هميشه مي ترسيدم ازش و خيلي هم منتظرش بودم ديدن و شنيدن اين تناقضات توسط بچه هاست. ظاهرا كه داره به شكل جدي درباره ثنا شروع ميشه. كاش همه مغازه ها و آموزشگاه ها و غيره و غيره پر از اين كاغذهاي شئونات اسلامي نبود كه از همين الان بچه من توي ذهنش بفهمه كه ميشه از كنار اين جملات و اين كاغذها به راحتي گذشت.

۲۴. شهریور ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: دسته‌بندی نشده | ۴ نظر

نظر (۴)

  1. رفتم فیدلی، دیدم ۵ تا مطلب جدید زده از وبلاگت. کلی ذوق کردم
    خیلی خوبه که هر روز داری مینویسی 🙂

  2. اینجا عالیه. من تازه پیداش کردم.
    چه دخترای دوست داشتنی!
    خدا حفظشون کنه.

پاسخ دهید

بخش‌های الزامی با * مشخص شده‌اند.