در ۵ دقيقه_ قسمت اول – رو به راه

در ۵ دقيقه_ قسمت اول

ديروز عصر كه رسيدم خونه زود بچه ها رو بردم حموم. يه وقتايي حس مي كنم توي يه محيط كوچيك و بسته مثل حموم كه نه موبايل هست و نه تلويزيون و نه كارتون مي تونم خوب تر بچه ها رو ببينم. مي تونيم بيشتر باهم حرف بزنيم. بچه ها وقتي بزرگ تر مي شن و نياز جسمي به مادر ندارن نميشه راحت گيرشون آورد. اصلا نميشه تسنيم رو چند دقيقه متاولي بغل كرد. زود از بغلم در ميره. يا دستاي منُ به زور باز مي كنه و خودش رو مي كشه بيرون. ثنا هم فقط توي حمومه كه دست از سوالاي عجيب و غريبش درباره جبر و اختيار برمي داره و فقط به فكر صرفه جويي آب ميفته و غصه ريزش موهاش رو مي خوره. براي همين يه وقتايي كه دلم براي جمع كوچيك سه نفره مون كه قابل كنترل باشه تنگ ميشه، بچه ها رو مي برم حموم. حموم ديروز هم خيلي خوب بود. مثل هميشه. تسنيم مدام از بزرگ شدن خودش حرف زد و مثال مي زد. البته بيشتر داشت به خودش دلداري مي داد كه وقت شستن موها با شامپو نزنه زير گريه. ثنا هم داشت تار موهاي جدا و ولو شده رو ميشمرد. گفت مامان فكر كنم روزي هزارتا تار مو از سرم جدا ميشه. بعد به من گفت كه آيا وقتي بزرگ بشه يه دختر جذاب ميشه يا نه؟

بچه ها موجودات دوست داشتني هستند. كاش بذارن بيشتر بچسبيم بهشون. كاش اين فرصت رو بهمون بدن كه ازشون جدا نشيم.

________________________________________________________________________________________

قضيه اين ۵ دقيقه ها چيه؟
هيچي. مي خوام روزي ۵ دقيقه پست بنويسم. هر روز. بدون توجه به هرچيزي و هركسي و هر اتفاقي.

۲۳ شهریور ۱۳۹۳ ‌ فاطمه
دسته: مادرنوشت | دیدگاه شما

پاسخ دهید

بخش‌های الزامی با * مشخص شده‌اند.