ثنا داره مي رسه به من!

وقتي اولين لحظه و اولين بار و روي تخت بيمارستان با چشماي نيمه باز از درد و هوش پريده از سر، يه نوزاد كوچولوي بي حال و بي رمق رو ميارن جلوت و ميگن اين بچه همون جنيني هست كه تا چند ساعت پيش توي رحم تو بوده، خيلي خيلي از تصورت دوره كه يه روز همين بچه هم قد خودت بشه و بغلت كنه و تو توي بغلش جا بشي…

۲۲. مهر ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: مادرنوشت | یک دیدگاه

یک نظر

  1. چقدر عالی و رویایی

پاسخ دهید

بخش‌های الزامی با * مشخص شده‌اند.