به قلب مادرها فشار نياوريد!

معمولا ما مادرها از آن دسته آدم هایی هستیم که مدام در حال قضاوت شدنیم. همه به خودشان حق می دهند، درباره مادری کردن مان قضاوت کنند. درباره اینکه بلد هستیم بچه بزرگ کنیم یانه. درباره اینکه عرضه تربیت کردن بچه های خودمان را داریم یا نه. حتی درباره اینکه دویدن دنبال بچه برای گذاشتن یک قاشق غذا در دهانش کار درستی هست یا نه. درباره اینکه حق داریم بچه ها را به مهد کودک ببریم یا نه. خلاصه اینکه همه دلشان برای بچه ای که توی دست های ماست می سوزد. در هر حال و هر وضعیتی باشیم یک نفر پیدا می شود که به حال و روزما انتقاد داشته باشد و ميخواهد ثابت كند كه ما مادري كردن بلد نيستيم. وقتی هم که قرار باشد علاوه بر مادر بودن، شاغل باشیم این حرف و حدیث ها بیشتر هم می شود. هر آدمی که به ما می رسد، اعم از مادر و پدر و عمه و خاله و دایی و غيره اولین سوالی که با چشم های از حیرت گرد شده می پرسد این است که: پس بچه ها چی؟ و آنقدر اين سوال را با ترس و هيجان ناشي از آن ترس به زبان مي آورند كه انگار ما خودمان يادمان رفته كه مادر هستيم.

ما مادرها با شنيدن اين سوال ها استرس می گیریم. قلب مادری مان تند تند می زند.قلب مادرها ضعیف است. قلب مادرها با نامهربانی و خشونت بیگانه است. قلب مادرها نمی تواند بی رحمی را بفمهد. ما اصلا دوست نداریم کسی فکر کند که مادر خوبی نیستیم. دلمان نمی خواهد کسی با خودش خیال کند” چه مادر بیخیالی”. دوست نداریم هیچ کس حتی لحظه ای تصور کند که ما لیاقت مادر شدن را نداشتيم و نداریم. انگار آدم ها با این سوال ها می خواهند به ما بگویند که قابل اعتماد نیستیم. مادرها خيلي خوب بلدند زندگی کنند و همه زندگي را با بچه هایشان قسمت کنند. دوست دارم یک روز به همه آن هایی که دلشان به حال بچه های من و مادران مثل من می سوزد بگویم که:به قلب یک مادر اعتماد کنید، یا اقلا به او نشان بدهید که قابل اعتماد است. مي شود همين سوال ها و نگراني ها را جور ديگري و با لحن ديگري هم پرسيد. حتي مي شود به مادرها گوشزد كرد كه بيشتر حواس شان به بچه ها باشد. مي شود هم به جاي اين سوال ها به مادرها كمك كرد. با مهرباني به آن ها راه حل داد. واقعا چه اشكالي دارد كه افراد يك فاميل به يك مادر شاغل در نگهداري بچه اش كمك كنند؟

___________________________________________

اين يادداشت در ستون يادداشت يك روزنامه همشهري در تاريخ ۱۹ مهر چاپ شد.

۲۰. مهر ۱۳۹۳ توسط فاطمه
دسته: همشهری دو | ۲ نظر

نظر (۲)

  1. من با اون بخش تو کار ملت فوضولی نکنیم و کاسه داغتر از آش نشیم و خیال نکنیم مصلحت ملت رو بهتر از خودشون میدونیم شدیدا موافقم.

    ولی از اون ور، با قداستی که به مادرها دادی، با این حرف که قلب مادرها با نامهربانی و خشونت و بی رحمی بیگانه است، و با اون بخش که مادرها (الزاما) خیلی خوب بلدند زندگی کنند و زندگی رو بابچه هاشون قسمت کنند مخالفم. اساسا با قداست دادن به پدری و مادری مخالفم. اصلا قبول ندارم که پدر و مادرها درباره بچه هاشون اشتباه نمیکنن. یا نمیدونم بهشون الهام میشه که چه باید بکنن و نیازی به آموزش ندارن.

    قبول دارم که به من ربطی نداره اشتباه کسی رو بهش یادآوری کنم (هرچند متاسفانه نمیتونم با وجدان آسوده بگم که هرگز این کارو نکردم!) ولی قبول ندارم که اشتباه نمیکنن.

    • مائده اتفاقا به شدت باحرفت موافقم كه پدر و مادرها ممكنه خيلي هم در حق بچه هاشون اشتباه كنن اما اون قداست رو همچنان بهش معتقدم، چون اگر پدر و مادري خيلي درباره بچه ش و حقوق بچه ش اشتباه هم بكنه باز فكر ميكنه داره درست ترين كار دنيا رو انجام ميده. يعني اين اشتباه ها با علم به اشتباه نيست،اتفاقا برعكسه و بيشترش به تفاوت ديدگاه و عقيده برمي گرده.
      نكته اي كه اينجا بايد بگم اينه كه من يان مطلب رو با پس زمينه ذهني درباره مادران شاغل نوشتم و اين احساساتي كه توي يادداشتم اومده به صورت كلي به اين قضيه برمي گرده.

پاسخ دهید

بخش‌های الزامی با * مشخص شده‌اند.